
تولدت مبارک سمیرای نازنینم
دیگر زمانه ی هانس و گرتل گذشته که با خرده های نان علامت می گذاشتند که نصیب پرندگان شود و یا با سنگ ریزه هایی که محو شود درمیانه ی طبیعت..
حالا رد انسان را از روی زباله ها می توان یافت. در صعب العبور ترین جاده ها، آنجا که فکر می کنی تو کاشف تازه ای و پای بشر نمی توانسته به اینجا برسد، زباله های باقیمانده یادآوری می کند نه ! تو اولی نیستی.. انگار انسانهای اولیه خواسته اند ردشان را برای قرن ها باقی بگذراند که مبادا فکر کنی اینجا گوشه ی دنج و زیبای همه ی لحظه ها می تواند باشد.
آدمیزادی که نه رحم می کند به شکوفه ها و نه به شاخه های نو رس و تازه سر بر آورده.. نه سبزه ای در امان ست و نه آب جاری.. هر جا و هر مکانی چه وسط جاده ی آسفالت و وسط اتوبان باشد و چه در کنار رودخانه و درختان، زباله نثار همه مان می کند.
کاملن مشخص ست این دو طرح آخر کار یک نفر ست. آنهم نه از مشخصه های رایج آثار هنری که خط هر کس و نگاه و نظر و فرم در آثار هر فرد معلوم و مشخص هست و وقتی یک خط بکشد دیگر می شود فهمید این کار کیست، مسلمن منظور این جماعتی که چشم بسته از راه دور هم می توانند حدس نزدیک به یقین بزنند که هر اثری مال چه کسی ست، کپی و مثل هم بودن آثار نیست و سبک هاست که ماندگار شده!
این دو طرح که دو اثر کاملن یکسان ست با همان ایراد در خواندن و حرکت چشم و موازین و قراردادهایی که باید رعایت شود، نام ابراهیم حقیقی را به عنوان طراح یدک می کشد.
این سالها یعنی از وقتی که یکباره گرافیک پرید وسط زندگی و من شدم دانشجوی گرافیک و آخرش هم گرافیست نشدم! حداقل یک چیز را یاد گرفتم. فرق کار بد با خوب را ! ایراد ها بیشتر به چشمم آمد. حساسیتم بیشتر شد و ساده از کنار این طرح جلدها و صفحه آرایی و تصویرسازی و پوستر و بیلبورد و هر چه به نوعی با گرافیک و تبلیغات ارتباط داشت نمی توانم بگذرم.
تأسفم از این ست افرادی مثل این اساتید که ید طولانی دارند در این کار و سالها تجربه را یدک می کشند و شاید دوره ی آزمون و خطاها را گذرانده اند که الان وقتی اسمشان می آید روی آن اثر حساب باز می شود و انتظار بیشتر می شود و دو چندان می گردد، چرا باید اشتباهات انقدر فاحش باشد که فرو برود در چشم و توی ذوق بزند.
و اینها فقط 3 نمونه ست.. مسلمن در کتابخانه ی همه مان نمونه های بسیاری با خطاهای بیشتر پیدا می شود.