Wednesday, July 04, 2007

من اگر جامعه شناس بودم حتمن عمرم را میگذاشتم در مورد تاثیر تاکسی بر روحیه جمعی ملت ایران. جالب نیست که ما فقط وقتی یاد حقمان میافتیم و این که دارد کسی ترتیب حقمان را میدهد که توی تاکسی هستیم و سر کرایه داریم جر و بحث میکنیم؟
اینکه از صبح تا شب دارند با حقوق مسلممان جز البته انرژی هسته ای، آن کار دیگر میکنند به هیچ جایمان نیست اما به تاکسی و راننده تاکسی که میرسیم یکهو دچار باد حقانیت میشویم و میخواهیم جر بدهیم خودمان را برای دفاع از حقوق حقه مان..



اختصاصی: تولد این خانوم عزیز هم مبارک باشه!

7 comments:

sina said...

نازنین شاید تاکسی محل مناسبی برای جر خوردن و جر دادن باشد .

علی said...

: )

mohammad said...

در مورد مطلب اولی که نشون از بی ارزگیمونه :دی
.
تفلد ستاق هم مبالک !

setayesh said...

Ma mellate kharegholadeyi hastim.. takim dar kol!.... in taxi ham az oon masale nasha’at migire daghighan

Pooriya said...

خوب اگه توجهی کنی اون راننده تاکسی هم عین خود ما هستش و از حقوق مسلمش محرومه و از اونجایی که ما انسان ها همیشه به هم نوع خودمون (از لحاظ حق و حقوق) میپریم (کار داریم) برای همین تمام عقده های خدمون رو سر هم خالی میکنیم.
همین...

hamid said...

دوران شکوه باغ دردا که هدر دادیم
امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی بریم ابریم و نمی باریم
ماخویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید، گفتیم که بیداریم!
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

hamed said...

سلام بر مهرواژ
تبریک گفتم...زیاد نگران نباش ما همه چیزمان به همه چیزمان میاید.تاکسی.خونه.مدرسه.دانشگاه.کار.نمازجمعه.و...همه و همه.شاد باش و تندرست