Tuesday, December 04, 2007

فلاش بک

فرصتی نمانده است
بیا همدیگر را بغل کنیم
فردا ،
یا من تو را می کشم یا
تو چاقو را در آب خواهی شست
همین چند سطر
دنیا به همین چند سطر رسیده است
که انسان کودک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است
اصلن این فیلم را به عقب برگردان
آنقدر عقب
که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود که می بود در دشتهای دور
آنقدر که عصاها پیاده به جنگل برگردند و
پرندگان به زمین
زمین!
نه به عقب تر برگرد
بگذار خدا دستهایش را دوباره بشوید
در آینه بنگرد
شاید
تصمیم دیگری گرفت


گروس عبدالملکیان

4 comments:

Anonymous said...

man ali koochikam.in sher ye hese kheili khoobi dasht..fek kardam cheghad khobo mishod k khoda tasmime digeyi migeref

فیروزه said...

تصمیم خدا را نمیدانم اما اگر دوباره خواست بشر را بیافریند میخواهم همینی باشم که هستم اما شاید برای زندگیم تصمیمی دوباره بگیرم.

ماکان said...

یه جوریه این شعره!

Anonymous said...

شاهكار شعراي گروس تو كتاب رنگهاي رفته دنيا اين شعره... زمانو خيلي قشنگه برگردونده...