Sunday, May 13, 2007

در آرزوی پرواز!


9 comments:

عادل مشرقی said...

خوش آمديد بانو.

تخم دو زرده داديد و يه چيزی صادر فرموديد...

:ي:ي:ي

منا said...

اوا اينكه دختر سميراست پدرسوخته دچار خود شيفتگي شده؟ راستي اينجا چيكار مي كنه؟از اين قيافه‌ي خودشيفتش ياد يه شعر افتادم:
من از دلبستگي‌هاي تو با آينه دانستم
كه بر ديدار طاقت‌سوز خود عاشق‌تر ازمايي

سعيد said...

چي آويزون كردي بالاي آينه كه اين گربه بدبخت اين جوري زل زده بهش ؟؟؟

atefeh said...

khob?

Anonymous said...

اتفاقا منم این پست در مورد گربه چیزی نوشتم

sorrowgalaxy.blogspot.com

سميرا said...

اي جانم... چقدر خوردنيه اين دختره.. محض اطلاع عموم بايد عرض كنم پشه اي بالاي اينه كنار چراغ داشت ويز ويز ميكرد و دختر ما يه دل نه صد دل شيفته اش شده بود و به او مي نگريست.. دست خاله اش درد نكنه

ماکان said...

من حدس زدم باید برای سمیرا باشه....در ضمن از شما دعوت می شود تا در بحثی که در وبلاگم جریان دارد شرکت کنید.

Jozeph said...

شاید بد بخت عاشق شده؟
یه 7و8 تا آینه بذارین جلوش کیف کنه

Pooriya said...

عجب گربه ای داری...