Friday, August 08, 2008

موضوع نقاشی دریا بود و ماهی

قرار بود بالن بکشند و چیزهایی که اگر سوار بر آن بالن بودند امکان داشت در آسمان و اطرافشان ببینند. سالار یک دایره ی نه چندان دایره کشید که نمی شد بالنش کرد. پشت این مقوا بالن اش را کشید. بهش گفتم فکر کن ببین با این دایره ای که کشیدی چه شکلی می تونی بسازی.. این حلزون را کشید و آن دایره ی گنده شد کله اش!


نمی دونم چه صفتی را می شه برای سالار به کار برد. یکی از شاگردهای "خاص" من که شاید هیچ وقت فراموش نمی شه، در این دو سال بوده.
سال گذشته خلاقیت و حوصله ی بیشتری تو سفالگری داشت و امسال ابدن حوصله ی گل نداشت و بر عکس نقاشی های فوق العاده ای می کشید.
ولی کنار اومدن با سالار و ارتباط برقرار کردن باهاش خیلی سخته.. با بچه های دیگه خیلی زود به جنگ و جدل می رسه. با دخترها شدیدن بده و صفات های بدی را بهشون نسبت می ده و مسلمن تمام جلسه های کلاس سفالگری که دخترها هم حضور داشتن به دعوا می رسید با وجود خیلی از پیشگیری های من!
شدیدن هم قلدر می باشد. طرز حرف زدنش، راه رفتنش، برخوردهاش برای یه بچه ی 7 ساله زیادی خوب نیست. ولی با وجود همه ی اینها دوستش دارم. شاید مثل بچه ی شلوغ و شیطون کلاس می مونه که همیشه شاگرد اوله و معلم نمی تونه ازش بگذره..
سالار با همه ی رفتارهای منفی اش، خلاقه و توانایی اینو داره خوب نقاشی بکشه.. و در عین حال می تونه خیلی دوست داشتنی باشه. فقط کافیه راه حرف زدن و دوست شدن باهاش را یادبگیری که متاسفانه کمی - بیشتر از کمی - سخته..

1 comments:

بی‌تا said...

ممنون دنیا جان از تبریکت.

در مورد سالار هم بگم من عاشق این بچه های خاص سرکش هستم.