Sunday, August 10, 2008

سلام
خوبی؟ خوشی؟ کجایی دختر؟ دلم برایت تنگ شده..

قرارمان این نبود که یکباره گم و گور شوی.. یک ماه و ٢٠ روز از تابستان گذشته و همچنان منتظرت هستم.

اگر از حال سیرترشی ها جویا باشی خوبند. به مامان سپرده بودم برایت کنار بگذارد. حداقل به خاطر سیر ترشی ها زودتر بیا.

بابا هم خوب ست. شکر خدا همچنان خوش تیپ هست!! از آخرین باری که دیده بودی اش فکر نمی کنم فرق چندانی کرده باشد.

مامان و خواهرها هم خوب هستند.. سلام دارند..

دیشب چند ساعتی باران بارید و هوا شدیدن خنک و خوب شده. دیگر رنگی از گرمای تابستان ندارد. امسال گشت ارشاد هم حضور کم رنگی دارد. منکه تا حالا ندیدمشان. خیالت راحت باشد. دیگر از جلوی کلانتری هم رد نمی شویم :دی

راستی من هم خوبم. روزگار می گذرد و بد نیست.

تولدت هزار بار مبارک.. آرزوی بهترینها را برایت دارم دوستم

دینا می گوید " بیا خونمون! قول می دهیم بهت بد نگذره.. دلمون برات تنگ شده. تولدت مبارک. زودتر بیا.."

یک خبری از خودت بده.

فعلن
بدرود

2 comments:

1Saeed said...

سلام،
اگه پيداش کردی عوض ما هم بهش تبريک بگو.
يحتمل رفته گرجستان با دشمنای روسيه (سياه يا سفيد واسه مداد سياه فرق نداره) بجنگه!
شاد باشی

سعید said...

من هر دفعه میام اینجا و یادم میاد که تو شمال زندگی میکنی حسودیم درد میگیره ...
الان دلم لک زده برای سیر ترشی و غیره ...