Sunday, June 08, 2008

بدتر از این بچه مدرسه ای ها و شاید بدتر از این فسقلی هایی که هنوز مدرسه هم نمی رن و عشقشون اینه که دفتر مشق و مداد و از این خرت و پرت ها داشته باشن.. من هنوز با دیدن لوازم تحریر و این جینگیل بازیها چشمهام برق می زنه و هنوز حتی از داشتن یه دفتر - دفترچه - پر از کاغذ سفید و پاک‌کن نو و تازه ذوق زده می شم.
فکر کنم هنوز چند تا دفتر نقاشی که دلم نیامده استفاده کنم یا چند بسته مدادرنگی که احتمالن نم کشیده شده اند! داشته باشم.
الان وسوسه ی خرید خودکار تازه در وجودم رفت و آمد می کند. باید دوباره یه سری به این مغازهه بزنم.

4 comments:

mohammad said...

من کلاس اولی هستم :دی

Bingala said...

man ke harvaght miram in maghazeha varshekast misham!!!

بهزاد عبدی said...

شما را بسیار دلخوش یافتیم

سحر said...

و خدا کولاژ را آفرید
و خدا فابر کستل را را آفرید
و خدا پول را برای من آفرید
تا رنگ، مقوا..مداد رنگی ، خودکار وپاک کن بخرم!
و بین همه ی دوستان به این معروف شوم که لوازم التحریرم برام مثه ناموس می مونه و باید ازشون محافظت کنم.
کسی حق نداره نگاه چپ بهشون کنه که...