
بازی وبلاگی برای اعتراض و اطلاع رسانی در باره لایحه خانواده - صنم دولتشاهی
حق شماست كه نگذاريد لايحه خانواده تصويب شود - فهیمه خضر حیدری
این یک بازی وبلاگی نیست، یک عقبگرد فرهنگیاست - لوا زند
آه، من چه سرسبزم و زیبا،امروز !! - فرناز سیفی
نگذاريم لايحه ضد زن و ضد خانواده تصويب شود - شمارش معکوس برای لایجه ضد زن - مریم حسین خواه
عادت میکنيم - پانته آ
حمایت از خانواده یعنی ... - رکسانا
لایحهی «نابودکردن خانواده» - الیزه
حکايت ِ درهي نريدهي من! - هدیه
لایحه حمایت از خانواده - پویه
دربارهی «لایحهی خانواده» - پرستو دوکوهکی
لایحهی ضدخانواده - محمد افراسیابی
لایحه چندهمسری - آزاده عصاران
قانون عصر حجر را نمی پذیریم - آیدا سعادت
ماجرای اس ام اس هايی كه به نمايندگان مجلس زدم - مریم رحمانی
لایحه حمایت از افراد ضد خانواده - نیک آهنگ کوثر
وقتی حمایت از خانواده نیز غنی سازی شد! - مهدی محسنی
کدوم خانواده کدوم حمایت؟ - لیلا موری
توهین به انسان بودن - عطا صادقی
از دردودلهای زنی متولد سرزمینی که زن بودن مثل یه باخت همیشگی میمونه - بیتا
لایحه حمایت از خانواده، از کدام خانواده حمایت میکند؟ - سمیه توحیدلو
لای.حه حمای.ت از خانو.اده - سحر اخوان
این بازی فیر نبوده و نیست - مهتاب مفخم
خود را به خواب نزنیم - نامدار افروغ
پ.ن: تمام وبلاگهای بلاگفا از جمله این وبلاگ از دسترس خارج شده اند! بلاگفا مرده ظاهرن..
امیرحسین خیلی حرف می زند. جلسات اول فقط سوال می کرد. از زمین و زمان سوال می پرسد. هنوز جواب سوالش را نداده ای، سوال بعدی را آماده کرده ست.. اگر اطرافش نباشم مدام با بچه های دیگر حرف می زند. متکلم وحده ست اکثرن و دخترکانی که گاه و بی گاه صدایشان در می آید از پرحرفی امیرحسین و خسته می شوند از شنیدن صدایی که حرف می زند و حرف می زند...
یکی از همین روزها.. خانم کاف که شاکی بود از شیطنت ها و پرحرفی های امیرحسین آمد سر کلاس و پرسید: " خواهر یا برادر داری؟ "
امیر حسین سر تکان داد و گفت "آره"
خانم کاف: "خواهر یا برادر؟ بزرگتر از خودت هستند؟ "
امیرحسین " همه چی داریم.. خواهر دارم، برادر دارم، انباری هم داریم "
امیرحسین هر جلسه بعد از تمام شدن کارش، می آید سراغم و می پرسد " می تونم دستم را بشورم؟ " بعد از شستن دستهایش دوباره می آید و می گوید " حالا کتاب می خونی؟"
جای قفسه ی کتابهای شعر را بلد ست. همیشه اول می رود سراغ آنها.. چند جلسه قبل که باز رفت سراغ همان قفسه که با هم کتاب انتخاب کنیم کتاب "چهارفصل" که یک بار برایش خوانده بودم را نشانم داد و گفت "اینو بخون!! همینکه ده بار خوندیش! "
پ.ن: مهرواژمان ٥ سالش هم تمام شد..
سلام
خوبی؟ خوشی؟ کجایی دختر؟ دلم برایت تنگ شده..
قرارمان این نبود که یکباره گم و گور شوی.. یک ماه و ٢٠ روز از تابستان گذشته و همچنان منتظرت هستم.
اگر از حال سیرترشی ها جویا باشی خوبند. به مامان سپرده بودم برایت کنار بگذارد. حداقل به خاطر سیر ترشی ها زودتر بیا.
بابا هم خوب ست. شکر خدا همچنان خوش تیپ هست!! از آخرین باری که دیده بودی اش فکر نمی کنم فرق چندانی کرده باشد.
مامان و خواهرها هم خوب هستند.. سلام دارند..
دیشب چند ساعتی باران بارید و هوا شدیدن خنک و خوب شده. دیگر رنگی از گرمای تابستان ندارد. امسال گشت ارشاد هم حضور کم رنگی دارد. منکه تا حالا ندیدمشان. خیالت راحت باشد. دیگر از جلوی کلانتری هم رد نمی شویم :دی
راستی من هم خوبم. روزگار می گذرد و بد نیست.
تولدت هزار بار مبارک.. آرزوی بهترینها را برایت دارم دوستم
دینا می گوید " بیا خونمون! قول می دهیم بهت بد نگذره.. دلمون برات تنگ شده. تولدت مبارک. زودتر بیا.."
یک خبری از خودت بده.
فعلن
بدرود
قرار بود بالن بکشند و چیزهایی که اگر سوار بر آن بالن بودند امکان داشت در آسمان و اطرافشان ببینند. سالار یک دایره ی نه چندان دایره کشید که نمی شد بالنش کرد. پشت این مقوا بالن اش را کشید. بهش گفتم فکر کن ببین با این دایره ای که کشیدی چه شکلی می تونی بسازی.. این حلزون را کشید و آن دایره ی گنده شد کله اش!

این ویدئوی پویا را دیده اید؟ امروز اتفاقی دیدم..
آقای خواننده می فرماید: البته که زیبایی / زیبا مثل گلهایی و ...
ولی بیشتر از اینها
مهربونیت را دوست دارم / خانومیت را دوست دارم / با وفا بودنت را / با صفا بودنت را / دوست دارم
خانم میز غذا را حاضر می کند و غذا می ذاره روی میز!
آقا می فرماید: مهربونیت را دوست دارم / خانومیت را دوست دارم و ...
خانم میز را تمیز می کنند و دستمال می کشند.
آقا می فرماید: مهربونیت را دوست دارم / خانومیت را دوست دارم و ...
خانم لباس ها را اتو می زند..

نقاشی آریا ی 6 ساله.. آریا پدرش را در مرکز کشیده و ماشینش را در سمت راست. سمت چپ -بالا- عروسکی که پدرش براش خریده و خیلی دوستش داره، سمت چپ -پایین- فوتبال دستی که پدرش براش خریده را کشیده که براش یادآور پدر هستند.
نقاشی پوریا ی 9 ساله..
نقاشی علی که فکر کنم 8 سالش باشد. پدرش را روی مبل و جلوی تلویزیون در حال تماشای فوتبال کشیده. می گفت پدرش خیلی فوتبال دوست دارد.چهارشنبه صبح رسیدم خانه با مهمانی خیلی عزیز..
لپ تاپ را سپرده بودم دست پسرعموهه ولی یکباره رفته بود سفر.. امروز ظهر موقتن لپ تاپم را گرفتم و باید پسش بدم که نه فارسی و نه هیچ برنامه ای رویش نصب نیست..
حال من خوب ست و حسابی خوش گذرانده ام این روزها را و جای خالی اینترنت و تکنولوژی هم هیچ احساس نشد! :دی